تبليغاتX
حلقه‌های دام

 

هر آن‌كه بي‌خبر از فن خايه‌مالي شد   

                                                دچار زندگي پست و نان خالي شد...

 

پ ن: بي‌ادبي‌ام را بر من ببخشاييد، اما اين را كه من نگفته‌ام؛ ميرزاده عشقي گفته!

2 نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 14:41  توسط وحيد حسيني 

کل نفس ذائقة الموت... / بخشی از یک داستان راست

 

هر کس هر چه می خواهد بگوید، بگذار بگوید؛ شهر زلزله خیزی مانند مشهد را فقط و فقط امام رضا(ع) حفظ کرده. در این سی‌ودوسالی که از خدا عمر گرفتم امروز عصر برای نخستین بار زلزله را تجربه کردم. نه این‌که در این سال‌ها نبوده باشد؛ بوده اما آن قدر ناچیز که حس نشود و صرفا از زبان این و آن یا از اخبار رادیو و تلویزیون بشنوی. برای یک لحظه مرگ را با تمام وجود، انگار که به راستی از رگ گردن نزدیکتر بود و البته هست،از نزدیک دیدم و وحشتش را. کی بشود که این ماه قمری بلاخیز تمام شود و دیگر اخبار بد نشنویم. خبرهای پیاپی مرگ غریبه و آشنا، در کما به سر بردن یکی از خویشاوندان، و حالا زلزله‌ی پنج‌ونیم ریشتری: 29 دی‌ماه 90 ساعت چهار و پنج دقیقه‌ی بعدازظهر.

2 نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 0:19  توسط وحيد حسيني  | 

مردمسالاری
 

"پرچم چه میاید به دورنمای لَجَن، و به عَنعَناتِ ما دف خفه‌خون می‌گیرد.

"در مراکز اشاعه‌ی فحشا کنیم، از وقاحت افسانه. قتلِ‌عام کنیم، آری، هرچه قیامِ منطقی‌ست.

 "به پیش تا بلادِ بهارات، سَربه‌سَر سیراب!-در خدمتِ استثمارهای غول، چه صنعتی چه نظامی.

"بدرود: تا کجا دست دهد دیدار. ما مشمولانِ خیرخواهی چه کنیم: فلسفه‌مان درندگی خواهد بود؛ علم‌مان بیعاری، رفاه‌مان هاری؛ چرخِ دنیا پَنچَر! اینک راهِ راست: به پیش! قدم، رو!"

 

پ ن1: شعری از آرتور رمبو به گزارش شاعرانه‌ی شادروان بیژن الهی؛ از کتاب اشراق‌ها، 1362، فاریاب.

 پ ن2: کوشیدم تا زبان‌نگاره‌ی بیژن الهی تا جایی که امکانات رایانه‌ام اجازه می‌دهد رعایت شود.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 23:34  توسط وحيد حسيني  | 

 

سرزمين بي‌مانندم، عاشقانه دوستت دارم و سر به تن دشمنت مباد! گاهي چرا دلم مي‌گيرد از اين‌كه بي‌مايگان، در هر جاي و بي‌جاي، بر مسندي‌اند؛ قضيه چپ و راست هم نمي‌شناسد!‌

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 18:50  توسط وحيد حسيني 

داستان‌هایم مثل خودم می‌مانند؛ سبیلو و ترسناک!/روزنامه شهرآرا،13دی‌ماه90

گفتگوی من با یوسف علیخانی را در ادامه بخوانید.



ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 0:11  توسط وحيد حسيني  | 

برنامه‌ی نشست هفته‌ی آینده ماتیکان:

سخنرانی سعید فضایلی هاشمی؛ مترجم سری کتاب‌های "شیوه‌های داستان‌نویسی(داستان کوتاه؛ داستان بلند؛ انواع داستان بلند)" و پرسش و پاسخ با محوریت داستان و داستان‌نویسی.پ.ن1: موضوع برنامه به‌زودی اعلام خواهد شد.پ.ن2: در ادامه متن گفتگویی را که با ایشان داشتم بخوانید.
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 22:36  توسط وحيد حسيني  | 

کیست این...

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گوید سخن؟

این که گوید از لب من راز کیست

بنگرید این صاحب آواز کیست

در من این‌سان خودنمایی می‌کند

ادعای آشنایی می‌کند

کیست این گویا و شنوا در تنم؟

باورم یا رب نیاید کین منم

                                                    متصل‌تر با همه دوری به من

از نگه با چشم از لب با سخن

خوش پریشان با منش گفتارهاست

در پریشان گویی‌اش اسرارهاست

گوید او چون شاهدی صاحب جمال

حسن خود بیند به سر حد کمال

از برای خودنمایی صبح و شام

سر بر آرد گه ز روزن گه ز بام

با خدنگ غمزه صید دل کند

دید هر جا طایری بسمل کند

گردنی هر جا در آرد در کمند

تا نگوید کس اسیرانش کمند

لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربایی در الست

جلوه اش گرمی بازاری نداشت

یوسف حسنش خریداری نداشت

غمزه‌اش را قابل تیری نبود

لایق پیکانش نخجیری نبود

عشوه‌اش هر جا کمندانداز گشت

گردنی لایق نیامد بازگشت

ما سوا آیینه‌ی آن رو شدند

مظهر آن طلعت دلجو شدند

پس جمال خویش در آیینه دید

روی زیبا دید و عشق آمد پدید

مدتی آن عشق بی‌نام‌ونشان

بد معلق در فضای بی‌کران

دلنشین خویش ماوایی نداشت

تا در او منزل کند جایی نداشت

بهر منزل بی‌قراری ساز کرد

طالبان خویش را آواز کرد

چون‌که یک‌سر طالبان را جمع ساخت

جمله را پروانه خود را شمع ساخت

جلوه‌ای کرد از یمین و از یسار

دوزخی و جنتی کرد آشکار

جنتی خاطرنواز و دل‌فروز

دوزخی دشمن‌گداز و غیرسوز

                                                           عمان سامانی

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 1:18  توسط وحيد حسيني  | 

از سر سوسک‌شدگی...

تمام زندگی نسل ما در هراس و اضطراب گذشت. کودکی‌مان به هراس از جنگ و بمباران و بمب‌گذاری و وحشت مجاهدین خلق...نوجوانی‌مان تا دوران بوش بی‌پدر و بوش پسر به بیم و اضطراب آغاز دوباره‌ی جنگ...جوانی‌مان هم که به نگرانی و بیم بی‌کاری و رکود اقتصادی و حماقت واپس‌گرایان و... باز هم جنگ!عجب دنیای کافکایی‌ای شده پسر! یا شاید چیزی شبیه پیرامون تخمی!!!(زبان غیر تخت را حال می‌کنی!) هانس شنیر یا هولدن کالفیلد. کمی سرخوشی جالیز دور و بر هولدن را خریدارم البته! چرا این روزها این‌قدر دلتنگ می‌شوم... خدا حفظمان کند از بدبیاری! گاهی که توکلت را از دست می‌دهی از سوسک‌شدگی هم باید بترسی!
2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 23:1  توسط وحيد حسيني  | 

برای استاد قاسم صنعوی...
 

وعده داده بودم دو یادداشت درباره‌ی استاد قاسم صنعوی، مترجم مطرح ادبی، تقدیم کنم؛ و اینک آن دو یادداشت:

برای خواندن تصویر مرد فرهیخته در هفتادوچهارسالگی روزنامه‌ی فرهیختگان و برای مطالعه‌ی این‌ها را ننوشتم تا... روزنامه‌ی شهرآرا را ببینید؛ و یا هر دو یادداشت را همین‌جا در ادامه‌ی مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 0:37  توسط وحيد حسيني  | 

زادروز خجسته‌ی آن فرهیخته مرد...
 

استاد، این تنها فرخنده‌بادی است از سوی دوست کِه‌تر شما زادروز خجسته‌تان را: فرخنده و گرامی باد این روز بر شما و دوستداران ایرانی فرهنگ و ادب...

 

تصویر روی جلد کتاب داستان‌های کوتاه از آمریکای لاتین: آن شب مرده‌ها بیرون آمدند نوشته تصویر روی جلد کتاب همه باید زندگی کنند: مجموعه داستان‌های فرانسوی نوشته تصویر روی جلد کتاب انجیل‌های من نوشته اریک امانوئل اشمیت، Eric emmanuel Schmitt، 1960- (نویسنده) - صنعوی، قاسم، 1316- (مترجم) -

پ.ن۱: امروز چهارم آذرماه ۱۳۹۰، استاد قاسم صنعوی، مترجم گران‌مایه‌ی ادب و تاریخ جهان به زبان شیرین پارسی، ۷۴ساله می‌شود. تا کنون ۱۱۰ عنوان کتاب از ایشان منتشر شده است.

پ.ن۲: خدا بخواهد، در روزهای آینده دو یادداشت را درباره‌ی ایشان در همین تارنگار خواهید خواند.

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 20:55  توسط وحيد حسيني  |