آقا بنفش؛ سلام. خب آره، تو منُ ميبيني و همه كارامُ زير نظر داري. لابد فكرمُ هم ميتوني بخوني. هرچي باشه تو يه جني. اما حالا كه گربه زبونتُ خورده به جاي حرف زدن واسهت يادداشت مينويسم. شوخي كردم جينگيلي بلاي من. ناراحت نشو. خب آخه هيچي مث نوشتن آدمُ خالي نميكنه. اما آقا بنفش، يه وخ فكر نكني «آرام» از اون دختراي خنگوله. من از طرز نگات ميفهمم چي ميخواي بهم بگي
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 12:27  توسط وحيد حسيني
|
تمام بايگانيهاي خصوصي و كلوپهاي محصولات فرهنگي كشور را هم كه زير پا بگذاريد، بعيد ميدانم بتوانيد يكي از ساختههاي محمدرضا اصلاني را پيدا كنيد. از مستند«جام حسنلو» نخستين فيلم او (1346) تا «آتش سبز» (1386) آخرين فيلم بلند داستاني و «تهران، هنر مفهومي»(1378) آخرين فيلم مستند او، يكي از ديگري نايابترند. گويا نه بخش عمده مخاطبان سينما –كه در بهترين حالت طرفداران سينماي هاليوودند- و نه تهيهكنندگان و سرمايهگذاران، هيچ كدام علاقهاي به فيلمهاي اصلاني ندارند. در اين ميان مخاطب سينما به معناي ناب كلمه، از ديدن تعدادي از نمونههاي خوب سينماي ايران...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 17:23  توسط وحيد حسيني
|
عزتشاشو از زير كلاهآهني اسلحه را به اينسو نشانه رفته و با لحني ملتمسانه صدا ميزند:
-وايسا سركار! بدبخت ميشم اگه بري.
دوباره به سيمهاي خاردارِ بريدهشدهي آنطرفِ كپهي خاك نگاه ميكنم. قدمي ديگر برميدارم.
واژهي نامفهومی توي گوشم زنگ ميزند:
-اييييييييييست!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:33  توسط وحيد حسيني
|
يك جورهايي باورکردنی نبود. تصميم گرفتم در اين مورد با کسی حرفی نزنم. اينکه تلفن آدم در يک لحظهي بحرانی زنگ بزند و بعد که گوشی را بر ميداری يک نفر از آن طرف، نه سلامی، نه عليکی، صاف بگويد من خدا هستم؛ هضمش، مشکل که هيچ، محال است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:4  توسط وحيد حسيني
|