X
تبلیغات
حلقه‌های دام - برای استاد قاسم صنعوی...

حلقه‌های دام

داستان‌هاي کوتاه، گفت‌وگوها و يادداشت‌هاي وحيد حسيني

برای استاد قاسم صنعوی...

تصویر مرد فرهیخته در هفتادوچهارسالگی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
 روزنامه‌ی فرهیختگان؛ ۷/۹/۱۳۹۰

 

 


وحيد حسيني- یکم: قاسم صنعوی کیست؟ پیرمردی لاغراندام و بلندبالا، با موهای یکدست سپید و خوش‌حالت و ریش پروفسوری؟ نه! این تصویر ناقص است؛ بدجوری هم ناقص است. ظاهری مرتب و آراسته دارد؟ بله، اما این ویژگی را هم هرکسی می‌تواند داشته باشد. استاد صدایی گرم و گیرا و متین هم دارد اما حتی با گفتن اینکه او تاکنون یکصدوده عنوان کتاب در زمینه‌های شعر، داستان کوتاه، رمان، ادبیات نمایشی و تاریخ جهان را عمدتا از زبان فرانسه به پارسی برگردانده نمی‌توان او را شناساند.

 

یادآوری اینکه سیمون دوبووار، ژان پل سارتر، کنستانتین ویرژیل گئورگیو، آندره مالرو، ژوزه مائوره ده واسکونسلوس و کنوت هامسون تنها برخی از نویسندگانی‌اند که آثارشان را با برگردان‌های روان صنعوی خوانده‌ایم، خوب است اما هنوز کافی نیست. شاید کم نباشند طرفداران سن‌وسال‌دار پروپاقرص ادبیات جهان که با برگردان‌های سردبیر مجله سخن و مدیرمسوول رودکی در سال‌های پیش از انقلاب آشنایند اما شناخت شخص او حرفی دیگر است!

 

شاید پیش خودتان فکر کنید اصلا چه لزومی دارد مخاطب ادبیات با شخصیت اهالی قلم آشنا باشد! اگر با من همراه شوید و این یادداشت را پی بگیرید احتمالا در این‌باره به تفاهم یا تفاهمی دوچندان می‌رسیم.

 


دوم: اولین برخوردم با استاد یک ویژگی بد و یک پایان خوش داشت. گمانم سال ۸۵ بود که برای گرفتن مطلبی برای دوماهنامه «دال» -که آن زمان در مشهد منتشر می‌کردم- با او قرار گذاشتم. طبق عادت بد خیلی از ما ادبیاتی‌ها با تاخیر در محل موردنظر حاضر شدم. استاد که اتفاقا بسیار منظم و خوش‌قول است بعد از مدتی انتظار راهی میعادگاه دیگری شده بود. از آنجا که در چنین مواقعی کن‌فیکون می‌شود و پیشکسوت از کوره در می‌رود و جوان بدقول را لایق افی هم نمی‌داند – سابقه قرار گرفتن در چنین برزخی را داشتم- نگران شدم. اما استاد داستان ترجمه‌ای را به پسرش علی –که خود جوانی فرهیخته است- داده بود تا به من تحویل دهد.

 

در دیدارهای بعدی منش‌های نیک دیگری از قاسم صنعوی دیدم که احترامم را به او دوچندان کرد. مثلا حجب و حیایی که در آن سن و سال هنوز جزوی جدانشدنی از وجود اوست یا خودداری از بدگویی پشت‌سر دیگران و حتی همکارانی که از دید برخی رقیب کاری به شمار می‌آیند؛ رفتاری نادر در میان بسیاری از ما! آنچه در ادامه، شخصیت استاد را برایم جذاب‌تر کرد شماری علایق مشترک بود: ایران (صنعوی مترجم «یونانیان و بربرها» شاهکار امیر مهدی بدیع در رد شیادی‌های مورخان غربی علیه ایرانیان است)، دکتر مصدق (کارت‌پستالی با تصویر آن بزرگمرد را که چند سال پیش از استاد صنعوی هدیه گرفتم گذاشته‌ام روی قفسه کتاب‌هایم)، سینمای هنری اروپا (از فیلم‌هایی که درباره آن گفت‌وگو در می‌گرفت «ماما رما»ی پازولینی و «اورفه» کوکتو را به خاطر دارم)، یک نویسنده فرانسوی به نام «بوریس ویان» (البته تنها داستان کوتاه فوق‌العاده «مورمور» را از او خوانده‌ام) و....

 


سوم: مترجمی اگرچه منبع درآمد استاد است فقط حرفه او نیست! باید عاشق باشی که در هشتمین دهه زندگانی هنوز ترجمه کنی و بیماری را از رو ببری! باید دل شده ادبیات باشی که بی‌هیچ چشمداشتی، در ساعت‌هایی که می‌توانی برای ارتزاق ترجمه کنی یا دست‌کم به استراحت بپردازی، به‌منظور برگردان داستانی برای جوان‌های بی‌پول نشریه‌دربیار‌ وقت بگذاری! شاهد زنده: نگارنده بی‌بضاعت همین سطور!

 


چهارم: جمعه‌ای که گذشت چهارم آذرماه بود. روزی که مترجم نامدار ادبیات جهان به قند پارسی؛ برگرداننده «جنس دوم»، «نکراسوف»، «روزینیا، زورق من»، «بنونی»، «آن شب مرده‌ها بیرون آمدند»، «انجیل‌های من»، «داستان‌های یونانی»، «با آهنگ باران»، «ایوان مخوف»، «ارتش سایه‌ها» و...، فرهیخته ایرانی‌ای که بسیاری از کتابخوانان کشورش آشنایی با ادب جهان را مدیون برگردان‌های اویند، استاد قاسم صنعوی هفتاد و چهارساله شد. من تصور می‌کنم خواننده این یادداشت هم دلش می‌خواهد زادروز استاد را به او فرخنده باد بگوید. آیا تا به حال شده که دوست داشته باشیم به کسی که نمی‌شناسیم تولدش را تبریک بگوییم؟! تفاهمی که از آن دم زدم به دست آمد یا دوچندان شد؟! بگذریم!

 

 
۳/۹/۱۳۹۰؛ روزنامه‌ی شهرآرا
به بهانه گرامیداشت استاد قاسم صنعوی
وحيد حسيني- احتمالا فایده نوشتن این یادداشت این نیست که یادآوري كند شما در شمار باسابقه‌ترين مترجمان ايراني ادبيات جهانيد؛ چه، كسي كه برگردان فارسي اين آثار را دنبال مي‌كند شما را مي‌شناسد. شاید این هم نباشد که بر یک عمر پشتکارتان در برگرداندن شعر، داستان کوتاه، رمان، ادبیات نمایشی و نیز تاریخ جهان به زبان مادری تاکید شود.
 
 
با بيش از نيم سده فعاليت فرهنگي اعم از كار مطبوعاتي در روزگار جواني و ترجمه ادبي در تمام اين سال‌ها، دیگر نام شما در فهرست دودچراغ‌خورده‌هاي وادي فرهنگ تثبيت شده است. به بیانی رسمی‌تر، مدتي است كه كارنامه استاد قاسم صنعوی از يكصد‌عنوان ترجمه گذشته و ديگر جاي هيچ حرف و حديثي باقي نمي‌ماند تا اين فرهيخته‌مرد همشهري خود را -كه سال‌هاست هياهوي پايتخت را رها كرده و در گوشه‌اي از خطه فرهنگ‌پرور زادگاه خویش، در شاهكارهاي ادبي جهان غور مي‌كند تا مناسب‌ترين‌ها را براي جوانان اين ديار به زبان شيرين مادري برگرداند- يكي از نامدارترين‌هاي عرصه ادبيات در كشور بناميم.
 
 
بی‌گمان ستودن شما صرفا به پُرشماری آثارتان باز نمی‌گردد که گزینشی که از متون اصلی می‌کنید، خود بخشی دیگر از شخصیت فرهنگی‌تان را آشکار می‌سازد. استاد! نمي‌دانم از رويگرداني‌تان از گفتگوي مطبوعاتي بايد بگویم يا از تواضعي كه در مواجهه با جوانان علاقه‌مندي چون من نشان می‌دهید، یا حتی از اینکه خيلي‌ها نمي‌دانند مترجم سرشناسي چون شما در گوشه‌اي از همین شهر مشهد نجيبانه به كار مشغول است. به ياد دارم زمانی، خانمي در يادداشتش در يك تارنگار دانشجويي تصور كرده بود شما به زندگي روستايي روي آورده‌اید!
 
 
خودم دوست‌تر می‌دارم از عشق و علاقه استاد به ايران و زادگاهش مشهد بگويم؛ اینکه شاید بتوان ترجمه «يونانيان و بربرها» پژوهش سترگ امير مهدي بديع در رد دروغ‌هاي غربيان عليه ايران و ايراني را –که خود کتابی آشنا براي دوستداران آثار تاريخي است- کوششی برآمده از مهر میهن خواند.
 

گستره دانش شما نیز با غوری در کارنامه‌تان به‌خوبی آشکار می‌شود و بیان الکن من چیزی جز توضیح واضحات نخواهد بود. همین‌قدر بد نیست از کارنامه‌ای بگویم که اگرچه عمدتا ادبیات در آن پررنگ است، گوشه چشمی به تاریخ را هم می‌توان در آن یافت: «تاریخ روابط بین‌الملل» که پژوهش‌هایی از استادان سوربن را در بر می‌گیرد و یا اثر 6جلدی «گاه‌شمار اروپای شرقی»، مصداق‌های مناسبی می‌نمایند.
 
 
امروز داشتم «از شاعران جهان» را می‌خواندم؛ جلد نخست از مجموعه‌ای چهار جلدی که گویا قرار است به‌تدریج منتشر شود. می‌دانستم که یانیس ریتسوس، شاعر نامدار آزادی‌خواه یونانی را نخست شما بودید که به خواننده پارسی‌زبان شناساندید اما در این کتاب چه بسیار بودند نام‌های تازه‌ای که به ما معرفی می‌شدند.
 
 
دیگرانی هم بودند که برای اولین بار به قلم شما، آشنای ذهن مخاطب ایرانی شدند: «روزینیا، قایق من» رمان محبوب بسیاری از رمان‌خوان‌های حرفه‌ای ایرانی از سال69 به بعد را به همراه نویسنده برزیلی‌اش واسکونسلوس شما به کتابخانه‌های ما آوردید؛ رژیس دبره، پیر گامارا و تاریه وسوس را نیز ‌همچنین. باز می‌توانم از یکصدودهمین و تازه‌ترین برگردان شما یاد کنم: «شهر پولاد» اثر ژول ورن، نویسنده محبوب کودکی‌ام.
 
 
چنان‌که در آغاز این یادداشت اشاره کردم، این‌ها را ننوشتم که اطلاعاتی بدیهی یا حتی ناشنیده و ناخوانده به خواننده بدهم. فقط خواستم پیشاپیش زادروزتان را به شما فرخنده‌باد بگویم –آخر فردا جمعه چهارم آذر است و شما 74ساله می‌شوید- تا مطمئن شوید که یک عمر به قول خودتان «کند و کاو در قلمرو ادبیات جهان» و خدماتتان به فرهنگ، دست‌کم در دل‌های شیفتگان ادبیات مأجور است –ایرانیان و به‌ویژه همشهری‌های شما ناسپاس نیستند استاد. استاد قاسم صنعوی، زادروزتان فرخنده و خجسته باد!
+ نوشته شده در  2011/11/28ساعت 0:37  توسط وحيد حسيني  |