X
تبلیغات
حلقه‌های دام - مشهد؛ صادرات فرهنگي بالا، سرمايه‌گذاري فرهنگي پايين!/ گفتگو با شيوا مقانلو؛ نويسنده و مترجم مشهدي /

حلقه‌های دام

داستان‌هاي کوتاه، گفت‌وگوها و يادداشت‌هاي وحيد حسيني

مشهد؛ صادرات فرهنگي بالا، سرمايه‌گذاري فرهنگي پايين!/ گفتگو با شيوا مقانلو؛ نويسنده و مترجم مشهدي /

اينكه بخش عمده كتاب‌هاي مترجم و نويسنده‌اي كه در رشته سينما درس خوانده، آثار ادبي شامل شود، نكته جالب توجهي است. با مروري بر كارنامه شيوا مقانلو بهتر مي‌توان اين امر را نشان داد. وي دانش‌آموخته گرايش تدوين (كارشناسي) و كارگرداني (كارشناسي ارشد) سينما از دانشكده سينما و تئاتر دانشگاه هنر و دانشجوي انصرافي دكتراي فلسفه هنر از دانشگاه آزاد است.
در همان سالي كه مدرك كارشناسي ارشد خود را دريافت مي‌كند (1382) نخستين كتاب خود «زندگي شهري» را كه ترجمه‌اي است از تعدادي از داستان‌هاي كوتاه دونالد بارتلمي به چاپ مي‌رساند. در ادامه آثار ديگري تا به امروز از او انتشار يافته كه چنانكه ياد شد، سهم ادبيات درآن پررنگ است. «كتاب هول» (مجموعه داستان تاليفي)، «دود مقدس» (مجموعه داستان تاليفي)، «فرشته فناكننده» (فيلم‌نامه‌اي از لوئيس بونوئل)، «مكالمات فرانسوي» (ترجمه شش گفتگوي رائول مورتلي با فيلسوفان معاصر فرانسوي)، «زن تسخير شده» (ترجمه مجموعه داستاني از دونالد بارتلمي)، «بونوئلي‌ها» (ترجمه اشعار سوررئاليستي لوئيس بونوئل)، «ژاله‌كش» (ترجمه رماني از ادويج دانتيكا)، «آشنايي با همينگوي»(ترجمه پژوهشي از پل استراترن)، «روي پله‌هاي كنسرواتوار»(ترجمه مجموعه داستاني از دونالد بارتلمي) و... از كتاب‌هايي است كه در كارنامه مقانلو ديده مي‌شود. از ديگر فعاليت‌هاي اين مترجم و نويسنده جوان مشهدي تدريس در حوزه سينما و داستان‌نويسي در دانشگاه و موسسات خصوصي است. وي همچنين پژوهش و نويسندگي متون سينمايي تخصصي را براي برنامه تلويزيوني «سينما پنج» شبكه تهران از سال 85 تا پايان 88 بر عهده داشت.
آنچه در پي مي‌آيد دستاورد گفتگوي نسبتا كوتاه ما با خانم مقانلوست:
در آغاز از جديدترين كارهاي خود بگوييد؟
از آخرين كارهايي كه از من چاپ شده رماني انگليسي‌زبان با عنوان «ژاله كش» است كه خوشبختانه تاكنون استقبال خوبي از آن به عمل آمده است؛ طيف‌هاي گوناگوني از روزنامه‌ها و نشريات به آن پرداخته و در اين‌باره گفتگوهاي زيادي نيز داشته‌ام. نويسنده اين رمان، خانمي است اهل هائيتي كه به دليل سكونت در آمريكا كتاب‌هاي خود را به زبان انگليسي مي‌نويسد. او نويسنده جوان و بسيار موفقي در سطح جهان است و اين اثر وي نامزد سه جايزه معتبر پن- فاكنر، استوري و منتقدان مطبوعاتي آمريكاست. طي ارتباط ايميلي من با خانم دانتيكا و بنا به درخواست من،‌ايشان متني دو‌صفحه‌اي و زيبا ويژه خوانندگان ايراني نوشتند كه آن را در آغاز كتاب اضافه كردم. در حقيقت مي‌توان گفت اين كتاب يكي از موفق‌ترين آثار من تا به اكنون بوده است. كتاب ديگري كه از من در نمايشگاه كتاب امسال عرضه شد «روي پله‌هاي كنسرواتوار» بود كه با انتشار آن، به نوعي سه‌گانه من از داستان‌هاي دونالد بارتلمي كامل شد. از اين نويسنده تا پيش از ترجمه كتاب «زندگي شهري» جز چند داستان كوتاه در نشريات يا جنگ‌هاي داستان كوتاه اثري در ايران چاپ نشده بود و درواقع مي‌توان گفت من نخستين كسي بودم كه آثار او را به شكل كتاب به كتاب‌خوانان ايراني شناساندم. همچنين ترجمه 5رمان و 3زندگي‌نامه براي نوجوانان را زير چاپ دارم. در حال حاضر نيز مشغول ترجمه يك اثر مرجع دانشگاهي به نام «نظريه فيلم» براي انتشارات سمت هستم كه اثري به‌روز و جزو كتاب‌هايي است كه در دنيا جايگاه آكادميك دارند.
رشته دانشگاهي شما سينما بوده اما بيشتر كتاب‌هاي شما در حوزه ادبيات است. درباره رابطه اين‌ها با يكديگر توضيح مي‌دهيد؟
از دوران كودكي دو عشق پاياپاي در من بود كه هيچ‌كدام بر يكديگر برتري نداشت؛ ادبيات و سينما. از سويي پيش از آنكه فيلم ديدن را به شكل حرفه‌اي آغاز كنم، به‌صورتي حرفه‌اي كتاب مي‌خواندم و در واقع در دنياي ادبيات سير مي‌كردم. سال 76كه به دانشگاه هنر تهران ورود پيدا كردم، با وجود آنكه تنها دانشكده سينمايي خاورميانه به قولي متعلق به اين دانشگاه بود، ما از امكانات فيلم‌سازي چنداني برخوردار نبوديم.سيستم‌هاي فيلم‌سازي تا سال 77-76 هنوز ديجيتالي نشده و كار به‌صورت خطي و مثلا با دوربين‌هاي 16ميلي‌متري انجام مي‌گرفت. سيستم‌هاي موجود قديمي بود و ما چندان مجال كار عملي نداشتيم. اتفاق خوب آن دوران، اشتياق زياد دانشجويان به كارهاي نظري بود، يعني ما كتاب‌خانه بسيار خوبي با مرجع‌هاي انگليسي زبان فراوان داشتيم و در حقيقت شور و شوق بچه‌ها بيشتر به سوي كارهاي تئوريك هدايت مي‌شد. البته كساني هم بودند كه صرفا وارد كارهاي عملي شدند اما روحيه من طوري است كه هيچ‌گاه به كار عملي و مقابل دوربين علاقه‌مند نبوده‌ام. من هميشه سينما را در حوزه‌هاي پژوهشي و نظري و تدريس آن دوست داشته‌ام و همواره كارهاي برنامه‌ريزي و مديريتي سينما برايم جالب‌تر بوده است. گفته شما مبني بر غلبه كتاب‌هاي ادبي من بر كارهاي سينمايي‌ام را شاگردانم نيز يادآور شده بودند، اين بود كه تصميم گرفتم پس از چند سال براي علاقه‌مندان به سينما و پيش از آن براي خودم ترجمه كتابي معتبر در‌اين زمينه را در دست بگيرم؛ همان‌طور كه گفتم هم‌اكنون به اين كار مشغول هستم.
در انتخاب آثار براي ترجمه به علاقه خود بيشتر ارج مي‌گذاريد يا سفارش ناشر؟
هميشه علاقه من و آنچه كه دوست دارم بر هر چيزي ارجحيت داشته است و مطلقا سفارش كاري را كه دوست نداشته باشم نمي‌پذيرم. بيشتر كارهايي كه تاكنون ترجمه كرده‌ام به انتخاب خودم بوده و ترجمه‌هاي سفارشي هم كه قبول كرده‌ام باز در‌راستاي سلايق و علاقه‌هاي خود من بوده است.
به نظر شما اينكه از زندگي‌نامه مشاهير-نقاش، مخترع، نويسنده و...-گرفته تا كتاب‌هاي سينمايي و داستاني را ترجمه مي‌كنيد و خود نيز داستان مي‌نويسيد؛ برخوردي حرفه‌اي است؟
چراكه نه؛ حوزه‌هاي مورد ترجمه من- ادبيات، سينما، فلسفه- هم خودشان با يكديگر پيوستگي و تعامل دارند و هم من به شكل آكادميك يا تجربي، جدي دنبال‌شان كرده‌ام. تصور مي‌كنم ابزار اصلي براي تمام اين‌ها، كلام است. همان‌قدر كه مايلم در زبان فارسي مسلط باشم دلم مي‌خواهد روي متن انگليسي خود نيز تسلط داشته باشم. به نظر من مترجمي كه زبان فارسي را خوب نمي‌داند نمي‌تواند مترجم موفقي باشد. در حقيقت نويسنده بودن من به مترجم بودنم كمك كرده و برعكس، كار ترجمه و آشنايي با ادبيات روز دنيا شايد تاثيراتي بر نگاه تاليفي من هم گذاشته باشد. من سه جلد كتاب زندگي‌نامه‌اي براي نوجوانان در سال‌هاي اخير ترجمه كرده‌ام و براي اين كار دليل دارم؛ قشري از مخاطبان من الان دارند رشد مي‌كنند و بزرگ مي‌شوند يعني از الان بايد با نام ما مترجم‌ها از طريق كتاب‌هاي مناسب سن خود آشنا شوند تا وقتي مثلا به سن 25سالگي رسيدند به كارهاي اصلي‌تر ما مانند آثار بارتلمي يا بونوئل برسند.
چه ترجمه‌هايي را دشوارتر مي‌دانيد؟
دشوارترين كار من متاسفانه هنوز مجوز چاپ نگرفته است. اين كتاب مجموعه داستان بسيار معتبري است با عنوان «گم‌شده در شهربازي» اثر جان بارت كه حتي آن را به نوعي سردمدار ادبيات متافيكشن معرفي كرده‌اند. كتاب ياد شده دو سال و نيم است كه بدون ارائه پاسخي در اداره ارشاد، سرگردان است و من متاسفانه دليل آن را نمي‌دانم. كتابي كه در عين داستاني بودن، اثري تئوريك است و تا جايي كه مي‌دانم در دانشگاه‌هاي غرب در رشته‌هاي ادبي و حتي در دوره دكتراي ادبيات انگليسي در دانشگاه‌هاي خودمان نيز تدريس مي‌شود. دشواري اين كار را از دو وجه گوناگون مي‌توان بررسي كرد؛ يكي زبان نوشتاري خود مختار جان بارت است كه مثلا صرف و نحوي ناآشنا با آنچه براي ما متعارف است، دارد. وجه ديگر آن لايه‌هاي بسيار داستان‌ها و ارتباط آن با اسطوره‌شناسي است تا آنجا كه براي داستاني يك صفحه‌اي ناچار به افزودن نيم‌صفحه پانويس شده‌ام.
شما به عنوان يك مترجم مشهدي، سطح مترجمان مشهدي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
طبيعتا نام‌هاي شناخته‌شده هميشه مايه خوشحالي و سرافرازي بوده‌اند؛ چه افراد پيش‌كسوتي مانند آقاي صنعوي يا آقاي كوثري كه ساكن مشهد هستند و ما همواره از آن‌ها آموخته‌ايم و چه جوان‌ترها كه كارنامه آن‌ها جديت‌شان را نشان مي‌دهد؛ اين خوب است اما كافي نيست. به نظرم اينكه مشهد هميشه صادرات فرهنگي دارد اما داخل آن اتفاق زيادي نمي‌افتد، يك علامت سئوال بزرگ است. بسياري از چهره‌هاي هنري- سينما، تئاتر، مجسمه‌‌سازي و...- و ادبي- تاليف و ترجمه- كه صاحب‌نام‌اند، چنانكه مي‌دانيد مشهدي هستند يا كار خود را از مشهد آغاز كرده‌اند اما به جز چند تن از قديمي‌ترها نه كسي ديگر به مشهد برمي‌گردد و نه خود اين شهر آنچنان پتانسيلي دارد. من سالي يك‌بار كه به مشهد سر مي‌زنم مي‌بينم كه تنها، مركز خريد و فست‌فود اضافه شده است. اين خيلي وحشتناك است؛ آيا دغدغه كساني كه در مشهد زندگي مي‌كنند تنها شكم است؟ پس جاي كتاب‌فروشي‌ها كجاست؟ تصور نمي‌كنم سينماي چنداني هم به سينماهاي مشهد افزوده شده- اگر قبلي‌ها تعطيل نشده باشد!- پرسش اينجاست كه وقتي دومين كلان‌شهر ايران پتانسيل پرورش اين همه چهره‌هاي مطرح در خود دارد، چرا چهره فرهنگي خود شهر اين اندازه كم‌رنگ است؟
پاسخ خود شما به اين پرسش چيست؟
اين را ديگر خود كارشناسان بايد پاسخ دهند؛ اينكه چرا سرمايه‌گذاري‌هاي فرهنگي آنچناني در مشهد صورت نمي‌گيرد. اميدوارم از صحبت من چنين برداشت نشود كه بايد سالي يك‌بار همايش برگزار شده و چند نفر دور هم جمع شوند. منظورم از سرمايه‌گذاري آنچناني در نظر گرفتن سطح گسترده‌تر و عام‌تري از مردم است. به عنوان مثال در مراكز خريدي كه راه‌اندازي مي‌شود مانند همه جاي دنيا يكي دو تا سينما هم تعريف شود يا مسابقه‌ها و برنامه‌هاي فرهنگي پرباري براي كودكان در نظر گرفته شود؛ در اين راه هم خود مردم بايد همت كنند و هم مسئولان تا چهره فرهنگي زيباتري از شهر به نمايش بگذارند.
و صحبت پاياني؟
من ذره‌ذره خاك كشورم را دوست دارم؛ بدون اينكه تعصب داشته باشم اهل كجاي آن هستم. با اين حال از اينكه شهر من كارنامه فرهنگي خوبي داشته باشد خشنود خواهم بود. بسيار پيش مي‌آيد كه در مثلا جمع‌هاي ادبي پايتخت درباره صادرات فرهنگي بالاي مشهد صحبت مي‌شود. هر چند مشهد مانند اصفهان و شيراز، حلقه‌هاي ادبي شناخته‌شده‌‌اي كه در دهه‌هايي منشاء اتفاقات ادبي بوده‌اند، نداشته اما در كل كه بررسي كنيم، جامعيت چهره‌هاي فرهنگي مشهد را در رشته‌هاي گوناگون بيشتر مي‌بينيم.
+ نوشته شده در  2010/6/18ساعت 12:54  توسط وحيد حسيني  |