راستهی فرهنگ
الزاما ارتباطی بین فرهنگ و فروشندهی دستاورد فرهنگی نیست! کمتر کتابفروشی دیدهام خودش اهل مطالعه یا دستکم مطالعهی کتابهای جدی باشد! مثلا چندسال پیش در تهران توی پاساژ ایران کتاب "گفتگو در کاتدرال" چاپ نخست را پیدا کردم -آن موقع ممنوعالانتشار بود- و از فروشنده قیمت پرسیدم. از آن مغازههای باسابقهتر و بزرگ پاساژ بود. طرف قیمت خیلی پایینی گفت که فهمیدم کتاب را نمیشناسد؛ برای اطمینان بیشتر و ا...ینکه بعدش عذاب وجدان نگیرم گفتم مطمئنید؟ قیمتش بیشتر نیست؟ این کار کمیاب است ها...
طرف کتاب را از دستم گرفت و زیر و بالایش را وارسی کرد و گفت: مترجمش معروف نیست! (فکر کن! مترجم آن عبدالله کوثری است!)؛ نه، قیمتش همین است!!!
از این دست کتابفروشها را کم ندیدهام. در حوزه ویدئوکلوپها اوضاع از این وخیمتر است، طرف به فیلمی که حامد بهداد بازی کرده و دربارهی حرکتهای انقلابی دوره پهلوی است میگوید کمدی!! یا فیلم مسعود کیمیایی را به اسم فیلم هنری به من پیشنهاد میدهند!!
بعضیهاشان هم که اصلا رفتار نامناسبی دارند. امشب رفتم توی یکی از همین فروشگاهها. توی ویترین و استندش فیلم تازهای که به دردبخور باشد ندیدم. چشمم افتاد به قفسهای گوشهی مغازه که فیلمهای دستدوم و خاکگرفتهای داخلش بود. میگویم: اجازه هست اینها را ببینم؟ ابله میگوید: اگر میخوای بخری...!!! جالب است که مشتریاش هستم و هربار با وجود شگفتیاش!!!! فیلمهای اورجینال او را میخرم 0مثل خیلیهای دیگر بیشتر کار رایتی میفروشد!). نخریدم!
خلاصه گفتم که خالی شم!!!
چو ايران نباشد تن من مباد...