بزرگمرد موسیقی مقامی خراسان، برای معیشت در 80سالگی در غسالخانه‌ی شهرش مرده می‌شوید

مطلبی از من که در آخرین شماره ی هفته‌نامه‌ی آسمان درباره‌ی استاد محمدابراهیم شریف‌زاده چاپ شد. این مطلب را در ادامه بخوانید یا برای خواندن آن به همراه دیگر مطالب پرونده ی استاد شریف‌زاده -یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای سمابابایی، وحید حسینی، دکتر محمد حقگو، مسلم کرمانی، هوشنگ جاوید- آخرین شماره‌ی مجله‌ایِ آسمان (19 بهمن1392) را مطالعه کنید.


شادروان مهدی اخوان ثالث: «...آقا شریف­‌زاده که همراهِ ساز بود/ بودش صدا مناسب و اشعار هم نکو/ آقای شهر و این همه خوش­‌ذوق و اهلِ دل/ لطفی کن و سلامِ مرا عرض کن به او/ از موی «یارِ نازک» خود تا چه دیده است/ کاین‌­سان به درد نالد، پیری چو من دو مو/ ... / چیزی نمانده بود مسلمان شویم باز/ ز «الله» و «یار»گفتنِ آن پیر نیکخو...»

ادامه نوشته

غزل مشهدی؛ مهدی اخوان ثالث

آی تو که سنبل تو مدی، دسته گلا به اُو مدی

اتیش به جونت نگیره، خوب دل ما رِ الو مدی

از سر صحب خنکا، تا وخت آفتاب تنکا

ور دلِ اینه میشینی، کهنه ته برق نو مدی

با ای که دل دیونه ته، کفتر جلدِ خنه ته

واز ما رِ سر مگردنی، واز کاره سمب‌وسو مدی

با ای که ماده کفتری، مثال طاووس نری

نفس اَدَم پس می‌شینه، وختِ سینه رِ جلو مدی

کوشته‌ی آب و گِلِتُم، دل نگرون دلتم

که با ایجور شلی ولی، بنده اخر به اُو مدی

ای کرکای همسده، چه خوب مگن که بدبده

ای چغک عدت دده، اخر تو خودته لو مدی

اتیش بسه، ما سخته‌تم، نبند که ما آمخته‌تم

بدبده، اما تو چه خوب مِجِزّنی، الو مدی

عاشق پا تا سرتم، موشتری نوبرتم

هلوی پوست‌کنده بگو "شفتالوارِ چطو مدی"؟!

                                                       م. امید

زندگی در پیش رو

 

"[آقای هامیل] لبخندزنان برایم تشریح کرد که هیچ چیز سفیدِ سفید یا سیاهِ سیاه نیست و سفید گاهی همان سیاه است که خودش را جور دیگری نشان می‌دهد و سیاه هم گاهی سفید است که سرش کلاه رفته و وقتی آقای دریس چای نعنایش را آورد نگاهی به او کرد و گفت: «تجربه‌ی کهنه‌ی مرا باور کن.» آقای هامیل مرد بزرگی است. اما روزگار نگذاشته است که بزرگ باشد."                       زندگی در پیش رو؛ رومن گاری؛ برگردان: لیلی گلستان

قارچ سمی

 

"قارچ سمی" را پس از سال‌ها دوباره دیدم؛ این‌بار کامل. با وجود برخی ضعفهای فیلمنامه مانند ارتباط ناملموس بیتا و دومان یا عنصر تصادفی که متوجه نشدم واقعا تصادف است یا برآمده از نوعی فضا یا پیرنگ فراواقعی، فیلمی بود تاثیرگذار و دوست‌داشتنی. از شما چه پنهان با دیدن بعضی صحنه‌های آن منقلب شدم...


در میان فیلم‌هایی که شادروان ملاقلی‌پور در آن به فضای پس از جنگ می‌پردازد یا رنگ‌عوض‌کرده‌های پس از جنگ را نقد می‌کند، کار خوبی بود؛ کار دیگری هم دارد با همین دغدغه‌ها به نام "مزرعه‌ی پدری" که آن کار را هم دوست داشتم. راستی، فیلم تلخی بود؛ تلخ به معنای واقعی آن...

 

راسته‌ی فرهنگ

الزاما ارتباطی بین فرهنگ و فروشنده‌ی دستاورد فرهنگی نیست! کمتر کتاب‌فروشی دیده‌ام خودش اهل مطالعه یا دست‌کم مطالعه‌ی کتاب‌های جدی باشد! مثلا چندسال پیش در تهران توی پاساژ ایران کتاب "گفتگو در کاتدرال" چاپ نخست را پیدا کردم -آن موقع ممنوع‌الانتشار بود- و از فروشنده قیمت پرسیدم. از آن مغازه‌های باسابقه‌تر و بزرگ پاساژ بود. طرف قیمت خیلی پایینی گفت که فهمیدم کتاب را نمی‌شناسد؛ برای اطمینان بیشتر و ا...ین‌که بعدش عذاب وجدان نگیرم گفتم مطمئنید؟ قیمتش بیشتر نیست؟ این کار کمیاب است ها...
طرف کتاب را از دستم گرفت و زیر و بالایش را وارسی کرد و گفت: مترجمش معروف نیست! (فکر کن! مترجم آن عبدالله کوثری است!)؛ نه، قیمتش همین است!!!


از این دست کتاب‌فروشها را کم ندیده‌ام. در حوزه ویدئوکلوپ‌ها اوضاع از این وخیم‌تر است، طرف به فیلمی که حامد بهداد بازی کرده و درباره‌ی حرکت‌های انقلابی دوره پهلوی است می‌گوید کمدی!! یا فیلم مسعود کیمیایی را به اسم فیلم هنری به من پیشنهاد می‌دهند!!

بعضی‌هاشان هم که اصلا رفتار نامناسبی دارند. امشب رفتم توی یکی از همین فروشگاه‌ها. توی ویترین و استندش فیلم تازه‌ای که به دردبخور باشد ندیدم. چشمم افتاد به قفسه‌ای گوشه‌ی مغازه که فیلم‌های دست‌دوم و خاک‌گرفته‌ای داخلش بود. می‌گویم: اجازه هست این‌ها را ببینم؟ ابله می‌گوید: اگر می‌خوای بخری...!!! جالب است که مشتری‌اش هستم و هربار با وجود شگفتی‌اش!!!! فیلم‌های اورجینال او را می‌خرم 0مثل خیلی‌های دیگر بیشتر کار رایتی می‌فروشد!). نخریدم!
خلاصه گفتم که خالی شم!!!

دوشنبه‌ی نخست بهمن‌ماه در انجمن ماتیکان بررسی می‌شود:

نامزدهای جایزه‌ی گلشیری(به نقل از خبرآنلاین)

 


بخش رمان اول شامل (رمان، داستان بلند، مجموعۀ داستان‌های به هم‌پیوسته):

 «خروج» نوشته‌ علیرضا سیف‌الدینی (نشرافراز‌)، «شکارکبک» نوشته‌ رضا زنگی‌آبادی (نشر چشمه)، «قلعه‌مرغی؛ روزگار هرمی» نوشته‌ سلیمان امین، (نشر هیلا و ققنوس) به عنوان نامزدهای دوازدهمین دوره‌ این جایزه معرفی شده‌اند.

داوران این بخش هم فرشته احمدی، محمد حسینی، کامران سپهران، عنایت سمیعی و بهناز علی‌پور گسکری بودند.

بخش مجموعه داستان:

«تمساح بودایی نیوزلندی محبوب من» نوشته‌ آسیه نظام‌شهیدی (نشر هیلا)، «جایی به نام تاماساکو» نوشته‌ فلامک جنیدی (نشر چشمه)، «فارسی بخند» سپیده سیاوشی (انتشارات ترکمان و قطره)، «قبرستان سقف ندارد» نوشته‌ سامان آزادی (نشر چشمه)، «من ژانت نیستم» نوشته‌ محمد طلوعی (نشر افق) به عنوان نامزدهای این بخش معرفی شده‌اند.

کار داوری این بخش نیز بر عهده‌ هلن اولیایی‌نیا، شاپور بهیان، علی خدایی، مهدی ربّی و فرهاد کشوری بوده است.

 

با عرض تبریک ویژه به نازنین دوست همشهری، خانم نظام شهیدی مهربان و دوست‌داشتنی.

رمان

 
دوست داستان‌نویسی که یک مجموعه‌داستان چاپ کرده می‌گفت اولین کارت رمان باشد، بیشتر دیده می‌شوی؛ و من هی از این دست پاسخ‌ها صادر می‌کردم که باید تجربه‌ی زندگی‌ام غنی‌تر شود و نگاه خاصی به رمان دارم و صرف روده‌درازی رمان نمی‌شود و...
 
خلاصه منظورم این بود که مجموعه‌داستانی که چند سال است طلسم شده و دائم مشکل‌پسندتر می‌شوم و از شمار کارهایش کم می‌کنم و وسواس‌گون کارهای دیگری را جایگزین، همین را اول باید چاپ کنم؛ اما اتفاقی به صرافتم انداخت رمان بنویسم؛ حالا چند صفحه‌ای از آن را نوشته‌ام و دعا کنید هرچه زودتر به فرجام برسد -با تمام بی‌برنامگی و تنبلی یک بار خودم را مجبور کردم که ده‌روزه تمامش کنم که انبوه دلمشغولی‌ها و سرمشغولی‌ها!!! نگذاشت و حالا در بهمنی از همان روزمرگی‌ها تصمیم!!! گرفته‌ام سر و سامانش بدهم!
 
به‌نظرم کار متفاوتی از کار دربیاید(حالا یا از نظر گیرایی، یا از دید حال‌به‌هم‌زنی). دعا کنید رفقا...دعا.

رمان یا تاریخ

"زندگانی امام حسین(ع)" نوشته شادروان زین‌العابدین رهنما -پدر زنده‌یاد فریدون رهنما فیلمساز بزرگ ایرانی- از کتاب‌های خاطره‌انگیز و تاثیرگذاری است که گمانم در دوران دبیرستان خواندم. چیزی بین رمان و تاریخ؛ با نثری ادبی و تشبیهات رمانتیستی. صحنه‌هایی در این اثر هست که شمر هم باشی اشکت را درمی‌آورد... خواندنی؛ همین!


http://zavarbook.com/wp-content/uploads/j-emam-hossein-200x277.jpg

پ ن: رهنما نویسنده رمان تاریخی "پیامبر" است که به بسیاری از زبان‌های مطرح دنیا ترجمه شده است.

سوگ‌سرود...

ابیات آغازین بندهای شاهکار محتشم کاشانی:

1-

باز اين چه شورش ست كه در خلق عالم ست ؟

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم ست ؟  

2-

كشتي شكست خورده طوفانِ كربلا

در خاك و خون تپيده ميدانِ كربلا

3-

كاش آن زمان، سُرادق گردون نگون شدي

وين خرگه بلندْ ستون، بي ستون شدي

4-

بر خوان غم، چو عالميان را صلا زدند

اوّل صلا به سلسله انبيا، زدند

5-

چون خون ز حلق تشنه او، بر زمين رسيد

جوش از زمين به ذِروه عرش برين رسيد

6-

ترسم جزاي قاتل او، چون رقم زنند

يكباره، بر جريده رحمت قلم زنند

7-

روزي كه شد به نيزه، سرِ آن بزرگوار

خورشيد، سر برهنه برآمد ز كوهسار

8-

بر حربگاه، چون ره آن كاروان فتاد

شور و نشو، واهمه را در گمان فتاد

9-

اين كشته فتاده به هامون، حسين توست

وين صيدِ دست و پا زده در خون، حسين توست

10-

كاي مونس شكسته دلان، حال ما ببين

ما را غريب و بيكس و بي آشنا ببين

11-

خاموش محتشم! كه دل سنگ، آب شد

بنياد صبر و خانه طاقت، خراب شد

12-

اي چرخ ! غافلي كه چه بيداد كرده اي ؟

وَز كين، چها درين ستم آباد كرده اي