يككاميون شِكر؛يكجاده جنگ: گفتگوبا منصورانوري،برندهمشهدي قلمزرين/روزنامهشهرآرا،شماره615
بهنظر شما آيا اگر ناشران مطرح، بهاي بيشتري به استعدادهاي گمنام داستاننويسي بهويژه شهرستانيها -و نه دوستان فلان بررس يا شاگردان فلان شاگرد مرحوم فلاني- بدهند، بازهم نويسندهي گمنام اما بسيار توانا و خلاقي چون منصور انوري كارش را به ناشري مثل سورهي مهر حوزهي هنري ميدهد تا آنها هم ميوهي چندهزارصفحهاي بيش از يك دهه رنج نوشتن او را بهنام خود تمام كنند و پشت جلد بنويسند: كاري از كارگاه داستان و رمان حوزهي هنري!!!؟
انوري حق دارد براي بهبار نشستن تلاشش ناشري انتخاب كند كه هم كار او را پذيرفته، هم حقالتأليفش را ميدهد و هم با روابطي كه دارد ميتواند اين اثر كممانند را معرفي و تبليغ كند؛
اما من خواننده و من ناشر هم وظيفه -بهگمانم- داريم با حمايت از نويسندگان به حفظ استقلالشان كمك كنيم -با چاپ و قرارداد مالي شايسته از سوي ناشر و خريد كتاب از سوي نويسنده.
اينها ربط چنداني به گفتوگوي من با منصور انوري نداشت؛ فقط نظر شخصي و درددلي بود كه براي من، تنها در يك تارنگار شخصي گفتني مينمود. پس بيش از اين وقتتان را نميگيرم و شما را دعوت ميكنم به خواندن اين گفتوگو كه امروز در روزنامهي شهرآرا چاپ شده:
متن گفتوگو در شهرآرا:
تا پيش از تعلق گرفتن جايزه قلم زرين، شايد كمتر كسي از اهالي ادبيات داستاني نام منصور انوري را شنيده بود. پس از آن هم شايد كمتر كسي بداند كه او خراساني است و عمري است كه در مشهد زندگي ميكند- حتي بسياري از همشهريهاي او.
انوري متولد روستاي بيشآقاچ از بخش سرولايت نيشابور در سال 1334 خورشيدي است. دوران كودكي را هم در همان روستامی گذراند اما در ادامه و از سن 15سالگي ساكن مشهد ميشود. اولينبار، شنيدن افسانه «ملك جمشيد» در خردسالي از زبان كشاورزي سادهدل او را با جهان داستان آشنا و متصل ميكند؛ پيوندي كه باعث ميشود هر روز مبلغي به آن مرد بپردازد و در قبالش قصهاي بشنود؛ پيوندي كه تا امروز هم كه مشغول نگارش رمان مفصل «جاده جنگ»-برنده جايزه قلم زرين- است، ادامه داشته است.
وي بهتازگي نگارش هفتمين جلد از اين اثر را به پايان برده و گويا تا چند سال ديگر به آن مشغول خواهد بود؛ هرچندگاهي در ميانه كار، تنوعي به قلم خود ميدهد و كارهاي ديگري مثل رمانهاي چاپ نشده «از عشق آباد تا عشق آباد» و «زندگي شهيد كاوه» را مينويسد. آنچه در ادامه خواهيد خواند، چكيدهاي است از گفتگوي مفصل صفحه ادب و هنر روزنامه شهرآرا با منصور انوري، نويسنده محجوب و تواناي مشهدي كه بهزودي بيشتر از او خواهيم شنيد:
ايده اوليه «جاده جنگ» چگونه شكل گرفت؟
14ساله بودم كه ماجرايي واقعي را در جايي خواندم كه تا مدتها ذهنم را به خود مشغول كرده بود. داستان از اين قرار است كه به يك راننده كاميون كه به استخدام متفقين درآمده تا به روسها آذوقه برساند، محموله شكري سپرده ميشود. در آن روزگار قحطي، قيمت يك من شكر، 50تومان يعني به اندازه حقوق يك ماه اين راننده بوده است. آن راننده كيسههاي شكر را در آبانباري خالي ميكند و بعد كاميون و كيسههاي خالي را به آتش ميكشد تا ردي از خود به جا نگذارد. بعد با چهارپايي دبهدبه آب شيرين آن آب انبار را به جايي ديگر انتقال ميدهد و از آن، «آبنبات» توليد ميكند كه همين، ثروت عظيمي را براي او به همراه ميآورد.
اين ماجرا سالها در ذهن من بود تا اينكه در ادامه فيلمنامههايي كه براي تلويزيون استاني يا كشوري مينوشتم، فيلمنامه «سالهاي انتظار» را با آن جرقه اوليه به نگارش درآوردم و بعدها نيز براساس آن، رمان «جاده جنگ» را آغاز كردم.
اگر ممكن است، كلياتي از رمان را براي خوانندگان شهرآرا ترسيم كنيد.
«جاده جنگ» ماجراي سه دوست است كه پس از يك دوري 10ساله از يكديگر، در روز ورود متفقين به ايران بهنوعي همديگر را مييابند و ماجراهايي را در چند خط داستاني رقم ميزنند كه بر بستري از تاريخ رخ ميدهند. كتاب حدود نيمقرن از تاريخ معاصر ايران يعني از ورود متفقين در سال 1320 تا پايان دفاع مقدس را دربرميگيرد و طي آن به رويدادهاي مهم تاريخ كشور از جمله قيام 15خرداد يا اتفاقات بحبوحه انقلاب مانند درگيريهاي گروهكها ميپردازد. در برآورد اوليه، 14مجلد براي اين رمان پيشبيني شده بود اما به شكلي كه اكنون جلو ميرود، بالغ بر 20جلد خواهد شد.
گويا از اين اثر در ساخت مجموعه تلويزيوني «در چشم باد» الهام گرفته شده است.
بله، حدود 12سال پيش، قرار بود مجموعهاي 24قسمتي با عنوان «سالهاي انتظار» توسط آقاي مسعود جعفري جوزاني ساخته شود كه چنانكه ذكر شد، فيلمنامه آن را من نوشته بودم. اين پروژه به دلايلي متوقف ماند تا اينكه سالها بعد، مجموعه طولاني «در چشم باد» با الهام از آن فيلمنامه و برمبناي ايده كلياش ساخته شد. البته آقاي جوزاني كار را بسيار پرورش و تغيير دادهاند.
در نگارش «جاده جنگ» چه رويكرد محتوايياي داشتهايد؟
همانطور كه گفتم، رمان شرح نيمقرن از تاريخ معاصر ماست. در اين ميان كوشيدهام روحيه غالب بر مردم كشورم را در اين نيم قرن -كه روحيه مذهبي است- بازتاب دهم؛ برخلاف برخي از نويسندگان كه سعي كردهاند مذهب را از زندگي شخصيتهاي داستاني خود حذف كنند و به حاشيه برانند. وقايعي مانند خوارق عادات در كتاب وجود دارند –كه البته محور اصلي رمان را تشكيل نميدهد- كه در عالم بيرون رخ داده و به تواتر نقل شده است؛ يعني شبههاي در صحت آن وجود ندارد.
با توجه به باورهاي مذهبيتان، نگاه شيعي چقدر در اين كتاب راه يافته است؟
مسلما من هر آنچه آموختهام و باور دارم، ريشه در آموزههاي شيعي دارد كه طبعا بر فكر و روح اصلي اثر هم چنين نگاهي حاكم است. البته سعي بر اين بوده كه از ذكر موارد اختلافبرانگيز خودداري شود؛ بهويژه كه دشمن، اسلام را نشانه رفته و بدش نميآيد بين مسلمانان تفرقه ايجاد شود.
از طرفي من داستان مينويسم و روشن است كه در بيان داستاني، درونمايه نبايد مستقيم ارائه شود و بهعبارتي نويسنده به شعارگويي بيفتد؛ سعي كردهام اين مهم را نيز همواره مدنظر داشته باشم.
به هرحال مشخص است كه براي رمان رسالت قائليد.
معتقدم وظيفه رمان و كلا هنر اين است كه مخاطب را وادار كند به اينكه نگاه ويژهاي به صحنه ارائه شده توسط آن هنر موردنظر داشته باشد. بهعبارتي اثر هنري بايد تاثيرگذاري هر چه بيشتري داشته و آن تاثيري هم كه ميگذارد، پايا و پايدار باشد؛ شايد نهايت هنر و مخصوصا رمان همين باشد.
رويدادهاي زيادي در زندگي هستند كه ما خيلي زود آنها را فراموش ميكنيم يا اگر به ياد هم داشته باشيم، آن تاثيري را كه بايد، در ما نميگذارند؛ براي اينكه از چيزي متاثر شويم و اين تاثر به واكنش ما بينجامد، بايد آن چيز يا رويداد به شكلي خاص ارائه شود. گاهي صحنههاي يك رمان چنان روي مخاطب تاثير ميگذارند كه ممكن است حتي او را از اين رو به آن رو كنند و تحول عميقي در وي ايجاد نمايند.
پسر من در كودكي علاقه عجيبي به فيلمهاي جنگي و خشونتآميز داشت. به هيچ شكلي هم نميشد به او گفت كه جنگ به خودي خود پديده زشت و بدي است- مگر اينكه به قصد دفع متجاوز صورت گيرد. اين علاقه و توجه بود تا اينكه فيلمي ديد كه در آن، دو نفر به شكل وحشيانهاي همديگر را مورد ضرب و شتم قرار ميدادند. صحنههاي اين فيلم باعث شدند او از جنگ و درگيري بترسد و درنتيجه، ديگر چنين فيلمهايي را دوست نداشته باشد. خود من با ديدن صحنهاي از فيلم «شكارچي گوزن»- كه در آن، دو نفر با رولوري كه تنها يك گلوله داشت، سر جان هم شرطبندي ميكردند- سخت تحتتاثير قرار گرفتم.
با توجه به رويكردي كه در اين سالها به رمانهاي يكصد صفحهاي و دويستصفحهاي وجود دارد، شما چه تمهيدهايي براي به دست آوردن و حفظ مخاطب رمان مفصل و چندجلدي خود به كار بردهايد؟
همانطور كه كارهاي مطول مورد استقبال واقع نميشوند، رمانهاي كوتاهي هم داريم كه كسي آنها را نميخواند. برعكس آن هم صادق است؛ يك رمان فانتزي معروف دوازدهجلدي، فوقالعاده موردتوجه قرار ميگيرد يا سريالهايي داريم كه بيش از يكصد قسمت دارد و من شايد هر كدام را چهار بار ديده باشم. معتقدم چيزي كه خواننده يا بيننده را مايل به خواندن يا ديدن ميكند، اصلا حجم كتاب نيست. تا پيش از انتشار آن رمان فانتزي، من تصور ميكردم عمر رمان به سرآمده ولي با استقبال عظيمي كه از آن شد، خلاف اين تصور ثابت ميشود.
چيزي كه خواننده و داستان را با هم پيش ميبرد، «تعليق» است. بدون تعليق، داستان اصلا شكل نميگيرد؛ و بايد چيزي در اثروجود داشته باشد كه خواننده پس از خواندن هر صفحه، راغب به خواندن صفحه بعدي باشد. حالا اگر داستاني همراه با كشش و تعليق، محتواي غني و خوبي هم داشته باشد، بالطبع موفقتر خواهد بود.
و شگردهاي شما براي ترغيب خواننده؟
كوشيدهام نگارش رمان را در چند خط دنبال كنم. اعتقاد دارم كارهاي يكخطي چندان نميتوانند كشش داشته باشند و بهويژه براي آثار طولاني، نياز به پيرنگي چند خطي داريم كه بتوان شخصيتها و ماجراها را بهخوبي پرورش داد. البته اين برشهاي موازي تنها به كار تعليق نميآيند، بلكه به ياري آنها ميتوان مسائل بيشتري را مطرح كرد؛ چنانكه زاويه ديد اول شخص در بسياري از مواقع براي روايت رمان نارساست و با ديدگاه داناي كل ميتوان مسائل، صحنهها و ماجراهاي بيشتر، گستردهتر و بهتري را ارائه داد؛ كاري كه در رمان من هم صورت گرفته است.
از سوي ديگر، بستر تاريخي كه به راستنمايي شخصيتها ميانجامد، خود ايجاد كشش ميكند. به جز اينها، مواردي ديگر همچون ماجرايي عاشقانه يا حوادثی شورانگيز و مهيج –مانند داستان تكتيراندازي به نام «مرگان» كه يك تنه به مدت 9ساعت در تنگهاي راه متفقين را ميبندد- در كتاب گنجانده شده كه تصور ميكنم رغبت خواننده را در پي داشته باشد.
فكر ميكنيد رمان شما توانسته باشد رويدادهاي داستاني منحصربهفردي ارائه كند؟ اگر اينگونه است، مثالي بزنيد.
شخصيتي در كتاب هست كه «شولاپوش» ناميده ميشود. مابهازاي بيروني او يك نظامي بوده است. درباره شولاپوش اين تصور وجود دارد كه اقداماتي عليه كشورش انجام ميدهد كه بعد، سر از كشورهاي خارجي در ميآورد. او متوجه ميشود كه مدينه فاضلهاي كه از غرب در ذهن داشته، سرابي بيش نبوده است. در پي اين سرخوردگي، مامور بازجويي از يك روحاني زنداني ميشود كه داراي كرامات و خوارق عادت است. آن روحاني با نماياندن صحنههايي از گذشته و آينده، روزنههايي بر فطرت او باز ميكند كه سخت او را تحتتاثير قرار ميدهد.
بعدها نيرويي مرموز به شولاپوش دستور ميدهد كه به ايران برگردد. در مسير بازگشت كه به هدايت آن نيرو طي ميشود، او با صحنههايي عجيب و گاه مهيج برخورد ميكند و دچار سختيها و رنجهايي ميشود كه بهتدريج به از نو ساخته شدن شخصيت تخريبشدهاش ميانجامد. او سفرهايي به درون خود و حتي سفرهايي در عالم واقع به درون ظلمات- كه كنايه و نمادي است از عالم برزخ- دارد.
ديگران هم در داستانهايشان از برزخ گفتهاند اما تصور ميكنم چنين صحنههايي در «جاده جنگ» مشابه ندارد؛ زيرا با تكيه بر متون و باورهاي ديني و مذهبي خود ما نوشته شده است.
به نظر شما اگر حوزه هنري كارتان را چاپ نميكرد، اين اثر ديده ميشد؟
مگر خود حوزه هنري چطور من را شناخت! آيا چيزي غير از خود اثر باعث اين امر شد؟! انتشارات سوره مهر حوزه هنري كتابهاي ديگري هم چاپ كرده است اما در جشنواره قلم زرين، آن كارها انتخاب نشدند. ناشر هر سه نامزد نهايي اين جايزه ادبي، سوره مهر بود. اگر ناشري ديگر هم كتاب را چاپ ميكرد، كار به هر حال ديده ميشد- ولو چهار روز ديرتر. من قبل از برگزاري جايزه قلم زرين، نسخههاي كتابم را به افراد مختلف دادم تا بازخورد آن را ببينم. در اين ميان، تمام كساني كه آن را خوانده بودند، پسنديده بودند- حتي كساني كه من را نميشناختند. به همراه دوستي با شخصي روبهرو شديم كه خودش ناشر بود و از طريق همين دوست، «جاده جنگ» را دريافت كرده بود. او مرا نميشناخت و همين كه ما را ديد، به دوستم گفت: پدر 89سالهاي دارم كه يك رمانخوان حرفهاي است و حاضر به خواندن هر كاري نميشود؛ از وقتي «جاده جنگ» را خوانده، دائم زنگ ميزند كه آقا، بقيه مجلدات رمان را كي برايم ميآوري!
خوشبختانه كتاب در نمايشگاه هم با استقبال روبهرو شد. من به دنبال اين هياهوها نيستم و حتي براي گرفتن جايزه قلم زرين، خودم به آيين پاياني آن نرفتم اما رمان چاپ نشدهاي هم دارم به نام «از عشق آباد تا عشق آباد»؛ اين كتاب را كه ديگر حوزه هنري چاپ نكرده اما توانست جايزه هفت ميليون توماني «كتاب انقلاب» (جايزه دوم) را دريافت كند. عواملي مثل نام ناشر و شهرت نويسنده هم مهم است اما درنهايت، جوهره اثر است كه اهميت دارد.
به باور خودشما، وجود چه ويژگيهايي در اثرتان توجه ناشر يا داوران را به خود جلب كرده است؟
خب، من خيلي در كارم دقت دارم. شايد بيش از 10سال درباره رويدادهاي تاريخياي كه بستر رمان را ميسازند، فرهنگ و آيينهاي اقوام و عشايري كه در كار حضور دارند، شخصيتهايي كه تقريبا همگي مابهازاي بيروني دارند (نزديك به يكصد شخصيت) و حتي برخي واژگان مورداستفاده در نگارش اثر، پژوهش و كنكاش كردهام.
و چه كارهايي در آينده از شما خواهيم خواند؟
كتاب بعديام انشاءا... رماني است كه اسم نميبرم و بايد آن را بازنويسي كنم. قصد نگارش دو رمان را هم درباره زندگاني امام رضا(ع) و واقعه عاشورا دارم كه اين دومي را بعد از پايان مرحله تحقيقات، آغاز خواهم كرد. همچنين جلد سوم «زندگي شهيد كاوه» و مجلدات بعدي «جاده جنگ»، كارهايي هستند كه نوشتن آنها ادامه دارد.
وحيد حسيني
چو ايران نباشد تن من مباد...