صداي چاوشي نميآيد؛ نقد من بر مجموعه داستان «نوسان انتظار»، نوشته نسرين پرك/روزنام شهرآرا،شماره6
«انتظار»، مفهومي است كه بخش عمدهاي از نخستين مجموعهداستان و دومين كتاب خانم پرك (بعد از رمان «گريز از عشق») را دربرميگيرد: رزمندهاي زخمي در هنگام عقبنشيني از حركت بازميماند و توي گودالي نمناك به انتظار همرزمش يله ميشود (نوسان انتظار)؛ جانبازي موجي كه نميتواند شخصيت خود را از برادر دوقلويش تشخيص دهد، چشمبهراه بازگشت اوست كه گويا در اسارت درگذشته است (اميد مرده)؛ زني كه در جريان اشغال خرمشهر بهدنبال خروج از شهر به همراه دو كودك خود است، منتظر مردش است كه براي دفاع از شهر از خانه خارج شده (كاش مهدي ميآمد)؛ دختري نوجوان در يك پانسيون انتظار بازگشت پدري را ميكشد كه عازم بازپسگيري خانه از دشمن شده اما 12سال است كه بازنگشته (عروسكي از جنس پوكههاي فشنگ)؛ جانبازي در حرم امام رضا(ع) اميد شفاي يكي از نزديكانش را دارد (پيام كوتاه)؛ زني روستايي منتظر بازگشت شايد ناممكن همسرش از اسارت است(يك حلقه گل)؛ جانبازي كه همه جوانياش را در يك آسايشگاه گذرانده، آروز دارد خودش بتواند بدون كمك پرستار از جايش تكان بخورد (رها در سرزميني بيگانه) و... .
يكي از ويژگيهاي كتاب «نوسان انتظار» تنوع درعين محدوديت موضوعي است؛ بهعبارتي اگرچه نويسنده داستانهايي را براي مجموعه برگزيده است كه بهنوعي به جنگ و پيامدها و حاشيههاي آن ميپردازند، توانسته ماجراها و فضاهايي نسبتا متفاوت از يكديگر بيافريند و اين تنوع در شرايطي پديد ميآيد كه روايت نيز براي همه داستانها يكسان (به شيوه اول شخص= من راوي) است؛ به جز يك داستان (اميد مرده) كه بدون راوي و صرفا با گفتگو پيش ميرود. گاه نويسنده ما را مستقيما به دل جنگ و درگيري ميبرد و الحق كه با وجود زن بودن و تجربه نكردن آن فضاها، صحنههايي زنده و موفق خلق ميكند (غروب غربت)، زماني ماجراي يك سرباز فراري را روايت ميكند كه نامزدش با يك جانباز جنوبي ازدواج كرده، جايي قصه تنهايي دختري را به روي كاغذ ميآورد كه نميتواند با حضور مردي كه جاي پدر شهيدش را گرفته كنار بيايد و در بخشي ديگر، ما را با هراس و دغدغههاي زني همراه ميكند كه سرراه گذاشتن كودك شيرخوار و رها كردن شهر اشغالشدهاش را هر دو به يك اندازه دردناك مييابد.
نويسنده مجموعه داستان «نوسان انتظار» نثر خوبي دارد، در خلق تصاوير داستاني بهخوبي عمل ميكند و داستانهايش را هم روان و مناسب تعريف ميكند؛ مگر در مواردي. هرگاه نسرين پرك لحن بيطرفانه و داستانياي اختيار ميكند، كارش موفق از آب درميآيد؛ مانند «يك حلقه گل» كه از بهترين داستانهاي كتاب است و «اميد مرده» كه به گمان نگارنده اين سطور، داستاني تاثيرگذار از نظر عاطفي است. البته در مواردي نيز نوشته او درحد يك خاطره يا داستاني فاقد تكانههاي حسي و حالت ناپايداري، باقي ميماند؛ «سايه پرچم» و «پيغام» مصداقهايي هستند كه پرداخت داستاني مناسبي از آنها صورت نگرفته است. اما زمانهايي نيز هستند كه نويسنده با مستقيمگويي يا شعاردادن، كارش را تنزل ميدهد تا جايي كه باعث واكنش و دافعه خواننده ميشود؛ در «جاي خالي قاب»، آنجا كه راوي اطلاعاتي را براي مادرش و درواقع براي خواننده بازگو ميكند (با دلخوري گفتم: پدر نذاشت دوره آموزشيم تموم بشه، فرستادم باغ پدربزرگ...) مصداق مستقيمگويي و ارائه اطلاعات به شكلي غيرهنرمندانه در كتاب است و «رها در سرزميني بيگانه» نمونه خوبي است از شعاردهي و صدور بيانيه (شايد آنها فكر كنند ما فسيل شدهايم، يا تاريخ مصرفمان تمام شده ولي اشتباه ميكنند؛ ريشههاي ما در همه جاي زمين جوانه زدهاند و هرگز اجازه رشد به علفهاي هرز را نخواهند داد).
نكته ديگري كه شايد به عنوان نقدي بر كتاب وارد باشد، بحث محوريت داستانهاست. در شرايطي كه نويسنده، محور جنگ و حواشي آن را براي وحدتبخشي به داستانهاي اين مجموعه برگزيده است، گنجاندن دو داستان با موضوع «انقلاب57» بيمورد به نظر ميرسد و يكدستي مجموعه را برهم زده است؛ هرچند كه موضوع يادشده كمتر مورد استفاده نويسندگان قرار گرفته باشد و مواد خام مناسبي را در اختيار داستاننويس قرار دهد و باز هرچند كه يكي از اين دو داستان (از كاريزك تا بندرعباس) جزو بهترين داستانهاي كتاب باشد.
در پايان بايد گفت كه مجموعه داستان «نوسان انتظار» دربرگيرنده 16داستان يا درواقع داستانك است كه از اثري 150كلمهاي تا كاري يكهزارو 300كلمهاي را شامل ميشود كه برخي از آنها نمونههايي خواندني از ادبيات جنگ يا دفاع مقدس بهشمار ميروند.
داستانهايي كه در عين ستايش دفاع از خاك، سختيها و ناگواريهايي را كه جنگ بهبار ميآورد، نكوهش ميكنند: «گوش ميسپارم اما صداي صلوات و چاوشي نميشنوم. چشم به در باز حياط ميدوزم. علي ميآيد. سرش پايين است. پاهايش را روي زمين ميكشد و از لابهلاي نگاههاي پرسشگر ميگذرد. قبل از اينكه چيزي بپرسم، ميگويد: باباي يكي ديگه بود كه اومد.»(يك حلقه گل)
«نوسان انتظار» نوشته نويسنده مشهدي، نسرين پرك است و توسط «كتابهاي سيمرغ» (وابسته به موسسه انتشارات اميركبير) در سال89 به چاپ رسيده است.
وحيد حسيني ۱۳۹۰/۵/۱۱

يكي از ويژگيهاي كتاب «نوسان انتظار» تنوع درعين محدوديت موضوعي است؛ بهعبارتي اگرچه نويسنده داستانهايي را براي مجموعه برگزيده است كه بهنوعي به جنگ و پيامدها و حاشيههاي آن ميپردازند، توانسته ماجراها و فضاهايي نسبتا متفاوت از يكديگر بيافريند و اين تنوع در شرايطي پديد ميآيد كه روايت نيز براي همه داستانها يكسان (به شيوه اول شخص= من راوي) است؛ به جز يك داستان (اميد مرده) كه بدون راوي و صرفا با گفتگو پيش ميرود. گاه نويسنده ما را مستقيما به دل جنگ و درگيري ميبرد و الحق كه با وجود زن بودن و تجربه نكردن آن فضاها، صحنههايي زنده و موفق خلق ميكند (غروب غربت)، زماني ماجراي يك سرباز فراري را روايت ميكند كه نامزدش با يك جانباز جنوبي ازدواج كرده، جايي قصه تنهايي دختري را به روي كاغذ ميآورد كه نميتواند با حضور مردي كه جاي پدر شهيدش را گرفته كنار بيايد و در بخشي ديگر، ما را با هراس و دغدغههاي زني همراه ميكند كه سرراه گذاشتن كودك شيرخوار و رها كردن شهر اشغالشدهاش را هر دو به يك اندازه دردناك مييابد.
نويسنده مجموعه داستان «نوسان انتظار» نثر خوبي دارد، در خلق تصاوير داستاني بهخوبي عمل ميكند و داستانهايش را هم روان و مناسب تعريف ميكند؛ مگر در مواردي. هرگاه نسرين پرك لحن بيطرفانه و داستانياي اختيار ميكند، كارش موفق از آب درميآيد؛ مانند «يك حلقه گل» كه از بهترين داستانهاي كتاب است و «اميد مرده» كه به گمان نگارنده اين سطور، داستاني تاثيرگذار از نظر عاطفي است. البته در مواردي نيز نوشته او درحد يك خاطره يا داستاني فاقد تكانههاي حسي و حالت ناپايداري، باقي ميماند؛ «سايه پرچم» و «پيغام» مصداقهايي هستند كه پرداخت داستاني مناسبي از آنها صورت نگرفته است. اما زمانهايي نيز هستند كه نويسنده با مستقيمگويي يا شعاردادن، كارش را تنزل ميدهد تا جايي كه باعث واكنش و دافعه خواننده ميشود؛ در «جاي خالي قاب»، آنجا كه راوي اطلاعاتي را براي مادرش و درواقع براي خواننده بازگو ميكند (با دلخوري گفتم: پدر نذاشت دوره آموزشيم تموم بشه، فرستادم باغ پدربزرگ...) مصداق مستقيمگويي و ارائه اطلاعات به شكلي غيرهنرمندانه در كتاب است و «رها در سرزميني بيگانه» نمونه خوبي است از شعاردهي و صدور بيانيه (شايد آنها فكر كنند ما فسيل شدهايم، يا تاريخ مصرفمان تمام شده ولي اشتباه ميكنند؛ ريشههاي ما در همه جاي زمين جوانه زدهاند و هرگز اجازه رشد به علفهاي هرز را نخواهند داد).
نكته ديگري كه شايد به عنوان نقدي بر كتاب وارد باشد، بحث محوريت داستانهاست. در شرايطي كه نويسنده، محور جنگ و حواشي آن را براي وحدتبخشي به داستانهاي اين مجموعه برگزيده است، گنجاندن دو داستان با موضوع «انقلاب57» بيمورد به نظر ميرسد و يكدستي مجموعه را برهم زده است؛ هرچند كه موضوع يادشده كمتر مورد استفاده نويسندگان قرار گرفته باشد و مواد خام مناسبي را در اختيار داستاننويس قرار دهد و باز هرچند كه يكي از اين دو داستان (از كاريزك تا بندرعباس) جزو بهترين داستانهاي كتاب باشد.
در پايان بايد گفت كه مجموعه داستان «نوسان انتظار» دربرگيرنده 16داستان يا درواقع داستانك است كه از اثري 150كلمهاي تا كاري يكهزارو 300كلمهاي را شامل ميشود كه برخي از آنها نمونههايي خواندني از ادبيات جنگ يا دفاع مقدس بهشمار ميروند.
داستانهايي كه در عين ستايش دفاع از خاك، سختيها و ناگواريهايي را كه جنگ بهبار ميآورد، نكوهش ميكنند: «گوش ميسپارم اما صداي صلوات و چاوشي نميشنوم. چشم به در باز حياط ميدوزم. علي ميآيد. سرش پايين است. پاهايش را روي زمين ميكشد و از لابهلاي نگاههاي پرسشگر ميگذرد. قبل از اينكه چيزي بپرسم، ميگويد: باباي يكي ديگه بود كه اومد.»(يك حلقه گل)
«نوسان انتظار» نوشته نويسنده مشهدي، نسرين پرك است و توسط «كتابهاي سيمرغ» (وابسته به موسسه انتشارات اميركبير) در سال89 به چاپ رسيده است.
وحيد حسيني ۱۳۹۰/۵/۱۱
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:51 توسط وحيد حسيني ایرانی
|
چو ايران نباشد تن من مباد...