موسیقی اندوهگین و ویرانگر النی کاریندرو در فیلم "چشم‌اندازی در مه" را یادتان هست؟ همان فیلمی که داستان سفر دو کودک یونانی را روایت می‌کرد که برای یافتن پدرشان -که تصور می‌کردند در آلمان است- جاده‌های مه‌آلود و مه‌گرفته را زیر پا می‌گذاشتند؟ یادم می‌آید که موقع دیدن این فیلم گریستم.

کمتر کارگردانی را می‌شناسم که همچون تئو آنگلوپولوس مفهوم سرگردانی را به زیبایی و در عین حال این‌گونه برانگیزاننده‌ی عواطف انسانی به تصویر کشیده باشد. مدتی پیش که "نگاه خیره‌ی اولیس" را دیدم می‌خواستم یادداشتی درباره‌اش بنویسم: گمانم چیزی درباره‌ی بن‌مایه‌های سفر، تنهایی، سرباز و... در فیلم‌های او. آن موقع حسش را نداشتم؛ اکنون هم ندارم! اما حالا، چند روز بعد از این‌که لک‌لک یونانی گام معلقش را فرود آورد و احیانا از سرگردانی درآمد در فضایی سرشار از خستگی آرزوی شادی برای آن فقید می‌کنم...

پ ن: این‌ها را باید پیش از این توی تارنگارم می‌گذاشتم اما بلاگفا بازی درآورد؛ مثل روزی که بروسان رفت و متنی نامنسجم و از سر ناهشیاری گذاشتم و پرید، و دیگر بی‌خیال از سر نو نوشتن شدم. این بار اما کپی متن را داشتم؛ هرچند یک حس آنی است و لابد حرفی برای گفتن در آن نمی‌یابید!