نشست امشب ماتیکان را دوست داشتم؛ دو داستان خوب خوانده شد. اما یک اتفاق عجیب -از نظر خودم- افتاد؛ علی رحمانی بیرون جلسه گفت که تو هیچ وقت از داستان‌های من خوشت نیامده! این در حالی بود که او از انگشت‌شمار داستان‌نویس‌های جوانی است که کارش را دوست دارم. شاید لحن حرف زدن من -که به‌ویژه وقتی خیلی جدی می‌شوم مخاطب تهاجمی‌اش می‌پندارد- باعث شده انتقادهایم شبیه فاتحه خواندن به هیکل طرف جلوه کند! شاید هم علی داشته خودش را لوس می‌کرده؛ یک نوع لوندی و عشوه خرکی که یعنی از کارم بیشتر تعریف کن -که البته با قد و قواره دو متری و نیش همیشه باز او این رفتارها اصلا بهش نمی‌آید!

با این حال اگر خودش را جدی بگیرد به نظرم یکی از داستان‌نویس‌های خوب جوان کشور است که می‌تواند بهتر هم باشد. فضای داستان‌هایش کاملا ملموس و مال آدم‌های امروز، دقیقا امروز، است که با سبکی شبیه واقعگراهای معاصر آمریکایی می‌نویسد. در ضمن مترجم بدی هم نیست؛ مدتی برگردان‌هایش از انگلیسی در روزنامه‌ی شرق چاپ می‌شد. ماتیکان‌داستان گروهی از بهترین‌های استان‌های خراسان را دارد؛ شاید بعدها داستان‌نویس‌های دیگری را هم معرفی کردم.